![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:43 توسط |
|
|
مردي نزد امام حسين (ع ) آمد و گفت : من مردي گناهکارم و از معصيت پرهيز نمي کنم ، مرا پند و اندرز بده ". امام حسين (ع ) فرمودند: پنج کار انجام بده و هر چه مي خواهي گناه کن: |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 22:59 توسط |
|
|
از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد،
شوي.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 23:15 توسط |
|
اینو تقدیم می کنم به تمام اونایی که دوستشون دارم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 14:45 توسط |
|
امشب شب قدره از همگی التماس دعا دارم.
یا علی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 15:9 توسط |
|
|
روز شنبه روز سرشار از بخشندگي در ديگران خوبي ها را ببينيد نه بدي ها را. تحمل اشتباهات ديگران كار بزرگي است ، از آن بزرگتر بخشيدن آنان است. با نگاهتان عشق و دوستي و شادماني را به ديگران تقديم كنيد. روز يك شنبه روز سرشار از سعادت براي چشيدن شيريني زندگي بايد قدرت فراموش كردن تلخي ها را داشته باشيد. اگر مي خواهيد غم هايتان را از ياد ببريد خدا را به ياد داشته باشيد. گشاده رو زيباست و عبوس زشت است. روز دوشنبه روز سرشار از صلح و آرامش صداقت داشته باشيد تا اعتماد به نفس داشته باشيد. غرق شدن درخيال بافي هاي بي ثمر ، شما را از كوشش هاي سازنده باز مي دارد. هر چه كمتر سخن بگوييد فرصت بيشتري براي ياد گرفتن و شنيدن داريد. روز سه شنبه روز سرشار از عشق كسي كه معناي عشق را مي داند تنفر را نمي شناسد. تنها راه كسب احترام ، پيش دستي در تقديم آن است . همه را دوست بداريد از زندگي سرشار از آرامش برخوردار شويد. روز چهار شنبه روز سرشار از صداقت بزرگترين پيروزي ها غلبه بر نفس است. در برابر كساني كه سلاح خشم به دست گرفته اند ، فروتني را سپر خود ساز تا ايمن باشي. اگر عادت كني كه سر از كار ديگران در آوري ، به كار خود كمتر خواهي رسيد. روز پنج شنبه روز سر شار از دانش اعمالتان معرف شما هستند نه گفتارتان. زمان همان زندگي است آن را بيهوده از كف ندهيد. كسي كه زياد حرف مي زند كمتر عمل مي كند. روز آدينه روز سرشار از خلوص سادگي خوب است نه ساده لوحي. از حقيقت مگريز كه در دام دروغ خواهي افتاد. تجربه ارتباط با خداوند يعني رفتن به فراسوي نيازها كه همان معناي آزادي است. سلام دوستان عزيز اين هم از آخرين پست تا حداقل دو هفته ديگه،آخه بالاخره دارم از اين تابستان كسل كننده فرار مي كنم و مي روم مسافرت. اميدوارم كمال استفاده رو از آن ببريد. يا علي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 8:23 توسط |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 18:8 توسط |
|
|
عرض كرد مي خواهم دانا ترين مردم باشم حضرت فرمود: از خدا بترس عرض كرد مي خواهم از خاصان درگاه خدا باشم حضرت فرمود: شب و روز قرآن بخوان عرض كرد مي خواهم هميشه دل من روشن باشد حضرت فرمود: كه مرگ را فراموش مكن عرض كرد مي خواهم هميشه در رحمت حق باشم حضرت فرمود: با خلق خدا نيكي كن عرض كرد مي خواهم از دشمن به من آفتي نرسد حضرت فرمود: هميشه توكل بخدا كن عرض كرد مي خواهم در چشم مردم خوار نباشم حضرت فرمود: پرهيزكار باش عرض كرد مي خواهم عمر من طولاني باشد حضرت فرمود: صله رحم كن عرض كرد مي خواهم روزي من وسيع گردد حضرت فرمود: هميشه با وضو باش عرض كرد مي خواهم با آتش دوزخ نسوزم حضرت فرمود: چشم و زبان خود را ببند عرض كرد مي خواهم بدانم گناه به چه چيز ريخته مي شود حضرت فرمود: تضرع و توبه بحال بيچارگي عرض كرد مي خواهم سنگين ترين مردم باشم حضرت فرمود: از كسي چيزي مخواه عرض كرد مي خواهم پرده عصمتم دريده نشود حضرت فرمود: پرده عصمت كسي را مدر عرض كرد مي خواهم كه گورم تنگ نباشد حضرت فرمود: مداومت كن بقرائت سوره تبارك عرض كرد مي خواهم مال من بسيار شود حضرت فرمود: مداومت كن بقرائت سوره واقعه هر شب عرض كرد مي خواهم فرداي قيامت ايمن باشم حضرت فرمود: ميان شام و خفتن بذكر خدا مشغول باش عرض كرد مي خواهم خدايتعالي را در نماز حضور يابم حضرت فرمود: در وقت وضو ساختن دقت كن عرض كرد مي خواهم براي من عذاب قبر نباشد حضرت فرمود: جامه خود را پاك نگه دار عرض كرد مي خواهمدر نامه عمل من گناه نباشد هميشه خير و خوبي باشد حضرت فرمود: با پدر و مادر نيكي كن (بحار الانوار) سلام دوستان عزيز.اين هم از آخرين پست مرداد ماه ، مرداد هم داره كم كم تمام مي شه.و انسان بي اختيار ياد اين شعر مي افته كه شاعر مي گه: اين قافله عمر عجب مي گذرد اميدوارم از اين پست كمال استفاده رو ببريد.التماس دعا. يا علي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 17:57 توسط |
|
|
خشت خلوت اگر یار یار من باشد نه من بسوزم و شمع انجمن باشد من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد روا مدار خدایا که در حریم وصال رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد همای گو مفکن سایه شرف هرگز در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد هوای کوی تو از سر نمی رود آری غریب را دل سرگشته با وطن باشد بسان سوسن اگر ده زبان شود حافظ چو غنچه پیش تو اش مهر بر دهن باشد اینم یه شعر از حافظ برای یکی از عزیز ترین دوستان که عاشق حافظ هست خودش می دونه منظورم با کی هست تعبیرش را هم بر عهده خودش می گذارم. یا علی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 18:32 توسط |
|
|
مرثیه بخوانم شاعری شخصی را مدح کرد ، آنشخص چیزی به او نداد، او را هجو کرد آن شخص اعتنایی به او نکرد ، به در خانه آن شخص آمد و نشست... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 18:1 توسط |
|
|
سپاسگزار باشي و قدرش را بداني.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 0:24 توسط |
|
|
بعضي آدم ها جلد زركوب دارند،بعضي جلد ضخيم،بعضي جلد نازك،و بعضي ها هم جلد ندارند. بعضي از آدم ها با كاغذ كاهي و نا مرغوب چاپ مي شوند و بعضي با كاغذ خارجي. بعضي آدم ها ترجمه مي شوندد و بعضي آدم ها تفسير مي شوند. بعضي آدم ها تجديد چاپ مي شوند و بعضي از آدم ها فتوكپي آدم هاي ديگرند. بعضي آدم ها داراي صفحات سياه و سفيد اند و بعضي از آدم ها صفحات رنگي و جذاب دارند. بعضي از آدم ها تيتر دارند، فهرست دارند و روي پيشاني بعضي از آدم ها نوشته اند: «حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است.» بعضي از آدم ها قيمت روي جلد دارند و بعضي از آدم ها با چند درصد تخفيف به فروش مي رسند. بعضي از آدم ها را بايد جلد گرفت. بعضي از آدم ها را مي شود در جيب گذاشت و بعضي ها را در كيف. بعضي از آدم ها نمايشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا مي شوند. بعضي از آدم ها فقط جدول سرگرمي و بعضي ها معلومات عمومي. بعضي از آدم ها خط خوردگي و خط زدگي دارندو بعضي از آدم ها غلط چاپي فراوان دارند. از روي بعضي از آدم ها بايد مشق نوشت و از روي بعضي از آدم ها بايد جريمه نوشت. بعضي از آدم ها را بايد چند بار خواند تا معني آنها را بفهميم. و بعضي از آدم ها را بايد نخوانده دور انداخت. به نظر شما آدم ها مثل كتاب نيستند؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 9:54 توسط |
|
|
خطيبي توانا جلسه اي داشت ولي هر چه فكر مي كرد مـــوضوعي جديد به ذهنش نمي رسيد كه پيرامون آن براي مردم صحبت كند. تمام فكرش چند روزي به اين مسئله اختصاص داشــــت تا اينكه عصر روزي كه شب آن جــلسه برگزار مي شد پسر بچه اش وارد اتاقـــش شد و از پـدرش درخواست كرد كه با او بازي كــــنــد. پدر براي اينكه بچه را از خودش نــرنجاند و در عين حـــال پسر مشغول شود اطراف تصوير كره زمين كه در روزنامه جلويش بود قيچي كرد بعد همانند پازل آن را به قطعات نا منظمي تبديل كرد و آن را به اتاق كودكش برد و از او خواست تا اين تصوير را به شكل اولش برگرداند و در صورت موفقيت 5000 تومان جايزه بگيرد (پدر فكر نمي كرد فرزندش بتواند اين شكل را به حالت اوليه برگرداند) حدود 15 دقيقه بعد پسر به اتاق پدر وارد شد و تصوير كره زمين را درست كرده و چسب زده به پدر نشان داد. پدر تعجب كرد كه چگونه پسرش به اين سرعت توانسته است حدس بزند كه تصوير چه بوده است و آن را درســـت كند.از او در اين زمينـه توضيح خواست.پسر گفت:پدرجان پشت اين روزنامه تصوير چهره يك انسان بود و من به واسطه تصوير انسان و قرار دادن چشم و لب و ابرو و...در جاي خود شكل چهره يك انسان را درست كرده و چسب زدم و وقتي آن را برگرداندم ديدم پشت آن شكل كره خاكي درست شده است.پدر خوشحال شد و به پسر 50000تومان جايزه داد وقتي پسر علت را پرسيد پدر گفت:5000 تومان جايزه تو بود و 45000 تومان اضافي بخاطر اينكه موضوع صحبت امشب من را برايم مشخص كردي و من را از اين مشكل نجات دادي موضوع صحبت امشب من اين خواهد بود: (( اگر انسان درست شود، جهان ساخته مي شود.)) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 15:11 توسط |
|
|
فرا رسيدن خجسته سالروز مبعث فخر زمين و زمان، نبي رحمت، پيام آور عدالت و اخوت، خاتم پيامبران، حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله وسلم) بر شما مبارك باد. التماس دعا. يا علي.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 13:44 توسط |
|
|
تو پاك و اصيل هستي. بعد ناگهان... دُق!!! آره،كــتـك مـي خوري. محكم به پشتت مي زنند. بي انـصـــافـــي اســـت. تو كه كــار بدي نـكردي. خــودت خـوب مي داني. چطور؟ تو وقتي نداشتي كار بدي كني.فقط چند دقيقه از تولدت گذشته. حتي وقت نداشتي نفس بكشي،چه رســـــد به اينكه همسايه اي را گول بــــزني. يا يواشكي
به پيــــــام هـــاي منشـــي تلفني گــــــوش دهـــي.حتـــي هنوز منشي تلفنـــي
نـــداري.هنوز حتـــي نمي خــــواي از كسي دوري كني _ تا اين اندازه نو هستي. كه اين ما را به آن كتك خوردن باز مي گــرداند. چـــــــــــــرا؟ چــــــــرا تــــو؟ چرا اين همه درد؟ هر چند فقط چند دقيقه از عمرت گذشته، اما درسي فرا مي گيري يــــــك درس بـــــــــــزرگ حالا خوب حواست را جمع كردي؟ 1.درد وجود دارد. زندگي مي تواند آزاردهنده باشد
خيلي زياد حتي وقتي بچهء خوبي هستي، ممكن است باز هم كتك بخوري. بدون معذرت خواهي. بدون توضيح. خــــوب، حداقل نه همان وقت. زمان زيادي نخواهد گذشت كه بالاخره مــي فهمي... 2. دردي كه در درس شماره 1 گرفتي به نفعت بود. اونطوري به تو ياد دادند نفس بكشي و از تو دعوت كردند يك قلپ از مخلوط خوشمزهء اكسيژن /نيتروژن را فرو ببري. آن كتك براي زندگي تو لازم و ضروري بود. شكي نيست كه اگر اين حرف ها را همان موقع به تو مي گفتند،تو هنوز
نمي توانستي با آن ذهن ســـاده انديش كوچك بچه گانه ات بفهمي. و ايـــن اغـــلب در مورد بخــــش بزرگــــي از دردي كه در زنــــدگي
خواهي كشــــيد، صــــادق است. اغلـــب بايد يــــك كـــمي بــــزرگ شــــوي تا بتواني
يك كم بيشتر بفهمي. ادامه دارد... برگرفته از كتاب: شاد باش لعنتي! نويسنده: كارن سالمنسون |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 15:27 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام من دانشجو م.در یه دانشگاه و یه رشته درس می خونم که تو کفش بمونید.واسه دل خودم وبلاگ ساختم.فکر کنم بسه دیگه.
|
| پیوندهای روزانه |
|
بلاگفا آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|